X
تبلیغات
رایتل
RSS

رسم عاشقی

شنبه 8 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 21:44
8 مهر

خواستم از تو بگویم دل لرزید
خواستم از عشق بگویم مغر خندید

خواستم که بگویم بی تو تنها می شوم
همچو مرغی در قفس زندان می شوم

روزگار طعنه زد و گفت مگر تنها نیستی
کنج این میخانه نشستی و با غم دوستی

دل در گرو یار بستی اما او نداند
مرد این میدان اگر هستی بگو تا او بداند

روز و شب در فکرشی اما طاقت گفتن نداری
این چه رسمی است که جرأت از خود گذشتن هم نداری

گر عاشقی از خود تو بگذر
از غرورت از همه دنیا تو بگذر
 
که شرط عاشقی گذشتن از جهان است
در مسیرش گر قدم گذاری پایانش فنا است

اگر شرط را قبول داری تو برخیز
از این میخانه برون شو که شرابی ناب در راه است تو برخیز

برو پیش همانکه هوش از سرت برده
همانکه مدت هاست دل را از تو ربوده

بگو که دوستش داری بگو که عاشقش هستی
درست است امروز هستی اما شاید فردا نباشی

نظرات (1)
شنبه 8 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 21:48
salam shoma link shodid lotfan web man ro ham link konid sepas :)
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
نیرو گرفته از : blogsky.com